ساعت 4 صبح روز پنج شنبه از خانه خارج شدم. تا جمع شدن همه دوستان و خارج شدن از شهر تهران 2 ساعتی طول کشید. در حالیکه با بارش شدید باران بهاری بدرقه می شدیم حدود ساعت 6 صبح از شهر تهران خارج شدیم. اولین سفری بود که با برخی از دوستان همسفر می شدم تجربه بسیار شیرینی بود. حوالی ظهر پس از عبور از حاشیه شهر اصفهان و نجف آباد به خمینی شهر رسیدیم. مقصد ما خانه جناب آقای سید مجتبی ابطحی بود. از آقای ابطحی همواره چهره ای ساده و صمیمی به خاطر داشتم پس از گرفتن آدرس دقیق او را نبش کوچه شان به همان سادگی و صمیمیت همیشگی بسیار سرحالو سرزنده مشاهده کردم. همراه ایشان وارد خانه شدیم بر خلاف تصورم بسیار سر حال و زنده بود. چنان گرم وصمیمی برخورد کرد که هیچگاه تصور این که مهمان هستیم به من دست نداد. آنگونه که خود تعریف می کرد منزل ایشان مأمن معلمان از گروه های مختلف و با اندیشه های متفاوت است. از وضعیت فعالان صنفی معلمان خمینی شهر پرسیدیم احکام صادره برای فعالان صنفی معلمان خمینی شهر شدید تر از آن چیزی بود که می پنداشتم از او خواستم تا اطلاعات دقیقی از وضعیت آنها به ما ارائه دهد. او مثل همیشه بسیار گرم و صمیمی چنین گفت:
1- آقای حمید مجیدی: رأی بدوی اخراج از آموزش و پرورش- رأی تجدید نظر در حال اجرا تبعید به مدت سه سال به استان یزد، یکی از روستاهای شهرستان میبد.
2- آقای اسماعیل اکبری: سه سال تبعید از شهرستان خمینی شهر به منطقه پیربکرون
3- آقای ناصر جزینی: رأی بدوی دو سال تبعید به استان قم – اعتراض کرده رأی نهائی صادر نشده است.
4- سرکار خانم شیرین شرافت: توبیخ کتبی درج در پرونده
5- آقای ستار زارعی: رای بدوی به استان سمنان – پس از تقاضای تجدید نظر به 10 ماه انفصال از خدمت محکوم شد که پس از شکایت به دیوان عدالت اداری از اجرای حکم جلوگیری شد.
6- سرکار خانم مژگان دیباج: رای بدوی باز خرید – پس از تقاضای تجدید نظر به 10 ماه انفصال از خدمت محکوم شده اند و حقوققشان قطع گردیده است.
7- آقای نوراله برخوردار: رای بدوی 5 سال تبعید به استان کهلکیویه و بویراحمد که پس از تجدید نظر به 3 سال تبعید به این استان محکوم می گردند که بعد از شکایت به دیوان عدالت اداری از اجرای حکم جلوگیری شده است.
8- آقای عبدالرسول عمادی: رای بدوی سه سال تبعید به استان مرکزی – پس از تقاضای تجدید نظر حکم ایشان به یک سال تبعید به فلارجان تبدیل شد.
و بالاخره وضعیت جناب آقای ابطحی که معمولاً کمتر از خود می گوید و مانند پدری برای سایر فعالان صنفی خمینی شهر است و از خود گفتن ابا دارد.
آقای ابطحی تجربه چند بار بازداشت به مدت 8 روز، 20 روز و 3 روز را در پرونده خود دارد. با انواع جریمه های قضایی و اداری نیز مواجه شده است. حکم بازنشستگی پیش از موعد با کسر یک گروه، تنزل اداری از پست معاونت به تصدی آزمایشگاه و یک سال حبس تعلیقی از احکامی هستند که تا کنون برای ایشان صادر شده است و به مدت 7 ماه است که حقوق دریافت نمی کنند و بیمه درمانی ایشان و همسرشان نیز قطع گردیده است. لازم به ذکر است که نامبرده باید در 5/4/87 برای برگزاری دادگاه خود به دادگاه انقلاب اسلامی تهران مراجعه کند.
در حالیکه جناب آقای ابطحی از شدت احکام صادره برای فعالان صنفی خمینی شهر می گفتند بر خلاف تصورمان سرشار از روحیه، انرژی، نشاط و امید بودند. پس از اندک زمانی چند تن از فعالان صنفی خمینی شهر به جمع ما پیوستند. حرف مان گل انداخته بود و فضای صمیمیت و سادگی آن چنان بود که علی رغم توافق قبلی که جهت صرف نهار برای خانواده جناب آقای ابطحی و همسر محترمشان ایجاد مزاحمت نکنیم نهار را در منزل جناب آقای ابطحی صرف کردیم.
پس از صرف نهار و اندکی استراحت فرصتی دست داد تا با پسران جناب آقای ابطحی که همگی از تحصیلات عالیه برخوردارند آشنا شویم و اندکی پای درد دل همسرشان که بنا به شهادت جناب آقای ابطحی همواره مدافع و همراه ایشان بوده است و در این راه متحمل خسارت نیز شده است نشستیم. عصر روز 5شنبه حوالی ساعت 4 بعد از ظهر به اتفاق آقایان ابطحی و برخوردار راهی شهرستان شهرضا شدیم در حالیکه در کوله بارمان صفا و صمیمیت و سادگی و تیزهوشی فعالان خمینی شهر را به همراه می بردیم. پس از یک ساعت به شهرضا رسیدیم. قصدمان دیدار و عیادت از مردی بود که پس از تبعید از شهرضا به استان مازندران از تصادفی مرگبار جان به در برده و اکنون در شهرضا به سر می برد. جناب آقای رحمتی که از فعالان قدیمی صنف معلمان است پس از تصادف سال گذشته (86) در استان مازندران امروز تا حد زیادی سلامت خود را بازیافته ودر شهرضا به سر می برد.
پس از عبور از کوچه پس کوچه های شهرضا به خانه آقای حمید رحمتی وارد شدیم. پس از دیدن او حسی دوگانه به من دست داد. ناراحت از وضعیت جسمی آقای حمید رحمتی که همچنان از تصادف سال گذشته رنج می برد و خوشحال از روحیه ای که او و خانواده اش به ویژه همسرش دارا بودند. حمید رحمتی با جسم رنجور ناشی از تصادف سال گذشته اما روحی بلند و منشی بزرگوارانه و جوانمردانه سبب شد که نزد او احساس کوچک بودن داشته باشم. حمید رحمتی این قدر بزرگوار بود که اجازه نمی داد ذره ای از او تعریف شود و تذکر می داد که در مورد او مبالغه نشود. و ما بیشتردریافتیم که او چقدر بزرگ، مقاوم و شکست ناپذیر است. حضور در منزل آقای رحمتی توفیقی نصیبمان کرد تا با تنی چند از همکاران شهرضا آشنا شویم. مردانی با معرفت و همراه که امیدوارم همواره همراه و خستگی ناپذیر در مسیر رشد و تعالی جامعه فرهنگیان گام بردارند.

