بی گمان امروز جامعه ایرانی بیش از هر زمان دیگر نیازمند نهادهای مدنی است .نهادهای مدنی نهادهایی هستند که در آن ها، خواستههای مدنی و صنفی افراد به صورت قانونمند و تشکیلاتی پیگیری میشوند. نهادهایی که در بدنه قدرت و حکومت قرار ندارند. در این نهادها افراد یک جامعه صرف نظر از هر گروه و بینش خواسته های خود را در سایه تشکلی قانونمند پیگیری می کنند. اعضای آن ، گفت و گو، سخنرانی، تبادل افکار و ... را تمرین میکنند و با این گونه روش ها آشنا میشوند.
عصری که در آن زندگی میکنیم عصر سازمانهای غیر دولتی، عصر دموکراسی مشارکتی و جامعهی مدنی است. برای شکلگیری جامعهی مدنی نیازمند نهادهای مدنی هستیم. در جامعهی مدنی، تشکلهای صنفی، حرفهای و مردمی هستند که با قدرت، خواستههای مردم را به گوش مسئولان دولتی میرسانند و ضمناً با توجه به اختیارات و قدرتی که از نفوذ در لایه های اجتماعی و اصناف گونگون دارند میتوانند خود قسمتی از وظایف حکومت را نیز بر عهده بگیرند.
جامعهی مدنی به معنای امروزی آن دارای ویژگیهایی است:
1- وجود خانوادهها، گروههای غیررسمی، گروه ها یا انجمنهای داوطلبانه که چندگانگی و خودبنیادی آنها شکل های گوناگونی از زندگی را ممکن میسازد.
2- وجود نهادهای فرهنگی و ارتباطی، که حوزه عمومی یا آشکار زندگی را در بر میگیرند.
3- امنیت و حرمت حوزه خصوصی زندگی و قلمروی که افراد بتوانند در آن تواناییهای فردی خود را تحقق بخشندو به گزینشهای اخلاقی مستقل دست یابند.
4- تعیین مرز میان حوزههای عمومی و خصوصی یا حوزههای عمومی و حکومت نیازمند ساختارهای قانونی و سلسلهای از حقوق اولیه است که بدون آنها جامعهی مدنی تحقق نخواهد یافت.
همانطور که ملاحظه میشود یکی از چهارویژگی اصلی جامعه مدنی نهادهای مدنی است.
برای اینکه جامعهی مدنی شکل بگیرد سه گام اساسی باید برداشته شود. گام اول بروز گونگونی و تکثر در آرا و
اندیشههاست. یعنی درون یک جامعه، منافع و علایق گوناگون ظاهر شود. پس جامعه باید تکثر پیدا کند. گام دوم به رسمیت شناختن این گوناگونی و تکثر است. یعنی باید حق دگرگون بودن را برای افراد در قوانین به رسمیت شمرد. و گام سوم این که اجزای این تنوع و تکثر در انجمنهای داوطلبانه خودشان را سازمان بدهند.
همانطور که ملاحظه میشود یکی از گامهای اساسی و نهایی در شکل گیری جامعهی مدنی تشکیل انجمنها و سازمانهای داوطلبانه است. و از آنجائی که تشکیل نهادهای مدنی نیازمند شکلگیری نهانهای مدنی و دموکراتیک ( اندیشه ها ، رفتارها و خصایص دموکراتیک ) است نقش آموزش و پرورش به عنوان نهادی که مسئول آموزش و پرورش افراد جامعه در بهترین سنین یادگیری است بسیار برجسته میشود. نوجوانان و جوانان بخش عمدهای از جامعهی ما را تشکیل میدهند و از سوی دیگر اکثر وقت مفید این نوجوانان به عنوان دانشآموز در مدرسه ها سپری میشود. لذا یکی از مکان های مهم برای فراهم آوردن آموزشهای مدنی مدارس هستند.
کلاس درس شبیه آزمایشگاهی است که در آن دیدگاه های شهروندی و رفتارهای یک شهروند مدنی توسط معلمان و دانشآموزان بررسی میشود. این جاست که نقش معلمان به عنوان مربیان شهروندان فردا بیش از هر زمان دیگری اهمیت مییابد. اکنون پرسش این جاست که چه علت هایی سبب میشود نهادهای مدنی در آموزش و پرورش نحیف و کمتوان باشند؟ دلیل های شکل نگرفتن نهادهای مدنی در آموزش و پرورش کدامند؟
شکل نگرفتن و ناتوانی نهادهای مدنی در آموزش و پرورش متأثر از دلیل های کلی عدم شکلنگرفتن و ناتوانی نهادهای مدنی در ایران است. به طور کلی میتوان دلیل های زیر را برای این مهم بر شمرد.
1- نبودن فرهنگ دموکراتیک چه در قالب ادبیات اجتماعی و یا عمل اجتماعی از مشکلات عمده به شمار می رود. میتوان گفت که زیست اجتماعی در قالب فعالیت نهادهای مدنی به شدت محجور است به نحوی که این موضوع هیچگاه به عنوان خصلت اجتماعی و هویت بخشی مردم ما بدل نشده است. اکنون نیز معلمان ما بیش از آنکه توجهی به نهادهای مدنی در تحولات مربوط به حوزهی آموزش و پرورش داشته باشند چشم به دولت یا شخصیتها و فعالان شاخص در این حوزه دارند. جامعهی ایران به طور کلی وپیرو آن جامعه معلمان کشور به طور خاص با توجه به فرهنگ رفتاری ضد جمع خود که محصول تاریخی قرنها استبداد و انزوا طلبیهای عافیتجویانه است بیشتر در پی یک قهرمان یا ناجی است تا نهادهای مدنی حول برنامهای مشخص برای تغییر وضع موجود.
2- استبداد و ساختار مطلقهی قدرت: روشن است در کشوری که تنها در یک قرن اخیر تلاش رهیدن از بند استبداد و ساختار قدرت مطلقه را داشته است گسترش نهادهای مدنی آسان نباشد. وجود ساختار به شدت متمرکز و متصلّب در آموزش و پرورش که به جای مانده از یک پیشینه ی استبدادی و ساختارمطلقه ی قدرت است سبب میشود نگاه معلمان به هر نهاد مدنی از زاویه تقابل با دولت و حتی حوزهی ستادی آموزش و پرورش باشد و متقابلاً در دید دولت نیز ایجاد هر نهاد مدنی در این حوزه یک تهدید محسوب میشود. به سخن دیگر در نگاه معلم شأن و کارکرد هر نهاد مدنی، صنفی، آموزشی، علمی و فرهنگی در آموزش و پرورش در درجهی اول مقابله با دولت است نه استقلال از آن، که در صورت لزوم میتواند از دولت نیز حمایت کند یا آن را تشکیل دهد.
3- نبودن امنیت ،جنگ و آثار ناشی از آن ها یکی دیگر از علت های اصلی شکل نگرفتن نهادهای مدنی در ایران به طور عام و در آموزش و پرورش به طور خاص است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و شروع بلافاصلهی جنگ تحمیلی، اولویت اصلی همهی ایرانیان حفظ تمامیت ارضی ایران بود. در طول هشت سال جنگ معلمان کمتر فرصت یافتند به مسایل آموزش و پرورش بیندیشند. باید اذعان کرد که یکی از نتیجه های نخستین ملموس وضعیت جنگی و نبودن امنیت جلوگیری از تشکیل نهادهای مدنی است.نبودن امنیت سیاسی ، اجتماعی و شغلی از عوامل اصلی عدم رویکرد افرادبه تشکیل و حضور در نهاهای مدنی است.
نبودن امنیت در جوامع یکی از علت های بارز آسیب رسانی به ساخت ذهنی – روانی مردم و مخّل شکلگیری نهادهای مدنی در طی تاریخ بوده است.
4- آموزش و پرورش دولتی یکی از موانع شکلگیری نهادهای مدنی در حوزهی آموزش و پرورش است. یکی از دلیل های شکل نگرفتن نهاد مدنی در ایران را اقتصاد دولتی و به شدت وابسته به نفت میدانند. اقتصاد دولتی و به شدت نفتی سبب
میشود دولت خود را بینیاز از مردم و جامعهی مدنی بداند که به استقلال بیش از اندازهی دولت نسبت به جامعه منجر میشود. دولت در این جا مجبور نیست به کسی جواب پس بدهد. پس هر کاری که دلش بخواهد انجام میدهد و چه نیاز است با جامعهی مدنی و نهادهای آن رابطه داشته باشد؟
به طور خاص میتوان در آموزش و پرورش به وضع تامین نیازهای اقتصادی آن اشاره کرد که بیش از 90 درصد هزینههای آن از دولت تأمین میشود و از آنجا که هزینههای آموزش و پرورش را دولت تأمین میکند پیرامون چگونگی آموزش و پرورش به فرزندان این آب و خاک خود را بینیاز از مشورت با شهروندان میداند و اگر انجمن اولیاء و مربیانی تشکیل میدهد و نمایندهی دبیرانی انتخاب میکند آن را زینتالمجالس یا ماشین امضاء سندها و چکهای دریافتی و پرداختی خود میخواهد و اثری از حضور مؤثر این نمایندگان در تصمیمسازیها و تصمیمگیریها نمیبینیم.
اقتصاد خانوارهای ایرانی به شدت وابسته به دولت است معلمانی که تنها درآمد آن ها حقوق دولتی است و در اغلب موارد این حقوق نیاز های حداقلی زندگی آن ها را تامین نمی کند اولویت هایی در رفتار اجتماعی خود دارند که قطعا تشکیل و حضور در نهادهای مدنی اولویت اول آنان نیست.
5- بدبینی و ناآگاهی نسبت به جایگاه نهادهای مدنی: بالا بودن سطح سواد و تحصیلات معلمان این امید را پدید میآورد که آگاهی آنان نسبت به مسایل مدنی و صنفی بیش از سایر لایه های اجتماعی باشد. متأسفانه آنچه که مشاهده میشود حاکی از آن است که هنوز بسیاری از همکارانمان به نقش بی جایگزین خود و نهادهای مدنی در توسعهی کمّی و کیفی آموزش و پرورش پی نبردهاند و یا تردید دارند. رویکرد نداشتن برخی از همکاران به نهادهای مدنی ناشی از بیاطلاعی، تردید و بدبینی آنها به نهادهای مدنی است. از دلیل های بدبینی معلمان به نهادهای مدنی میتوان به وجود بیصداقتی و شعارزدگی در کردار برخی از این نهادها و وجود نداشتن پیوندهای واقعی این نهادها با معلمان و خواسته های آنها اشاره کرد و یا اینکه این نهادها از میان فرهنگیان و از پایین به بالا شکل نگرفتهاند.
6- مانعتراشیها و سنگاندازیهای پی در پی مخالفین نهادهای مدنی: یکی دیگر از علت های شکل نگرفتن نهادهای مدنی در حوزهی آموزش و پرورش تهدیدها و موانعی است که بر سر راه نهادهای مدنی است.صادر نکردن مجوز ، لغو مجوز نهادهای مدنی، احضار، بازداشت، تبعید، اخراج، انفصال از خدمت و مشکلات دیگری که بر سر راه فعالان مدنی وجود دارد سبب میشود که از نگاه همکاران فرهنگی حضور درنهادهای مدنی هم سنگ با پرداخت هزینه های گزاف قلمداد شود و حضور در این نهادها را پر هزینه تلقی نمایند و از این حضور بپرهیزند و حتی به فعالان این حوزهها یشنهاد نمایند که دست از این حضور بردارند و به زندگی خود بپردازند.
7- احساس ناکارایی و ناکارآمدی نهادهای مدنی: این احساس که نهادهای مدنی نمیتوانند به صورت کارا و کارآمد به نیازها و خواسته های معلمان پاسخ گویند و به مثابه یک سازمان حرفهای عمل نمایند سبب میشود که نهادهای مدنی فعال در اموزش و پرورش نتوانند تقاضاها و خواسته های معلمان را به طور موثر نمایندگی کنند. از سویی دیگر در ساختار به شدت متمرکز آموزش و پرورش مکانیزمی وجود ندارد که نهادهای مدنی بتوانند در تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها نقش فعال ایفاء نمایند.به نظر می رسد برای شکل گیری دولت مدرن راهی جز این نیست که بسیاری از کارهایی را که قابل واگذاری به نهادهای مدنی و بخش خصوصی است به آن ها واگذار کرد. در آموزش و پرورش بسیاری از خدمات آموزشی ، رفاهی ، پرورشی و... را می توان به نهادهای مدنی متخصص این امور واگذار کردتا هم هزینه های دولت کاهش یابد و هم همکاران فرهنگی به اثر گذاری و کارآمدی بیشتر نهادهای مدنی پی برده و انگیزه ی لازم برای فعالیت در این نهادها را بیش از گذشته بیابند.
8- محدود بودن نهادهای مدنی در حوزهی آموزش و پرورش: نهادهای مدنی در حوزهی آموزش و پرورش محدود است نسبت به جمعیت تقریبا یک میلیون نفری کارکنان اموزش و پرورش و 15 حدود میلیون دانشآموز، نهادهای مدنی در آموزش و پرورش از عمق و گستردگی چندانی برخوردار نیستند. بخش مربوط به نهادهای مدنی فعال وفراگیر در حوزه های آموزشی و پرورشی شاهد کمبود جدی است به نظر می رسد در حوزه های گفته شده نیازمند نهادهای مدنی (علمی)با حضور معلمان حرفه ای می باشیم.به علاوه بازنگری در نقش نهادهای سیاسی در آموزش و پرورش ضروری است. زیرا این نهادها در ایفای نقش خود در امر سیاست از نقایص و کمبود های جدی رنج می برند.
نهادهای صنفی معلمان از فعال ترین نهادهای مدنی در آموزش و پرورش هستند که با همه ی ناتوانی ها و کاستی ها می توانند الگوی مناسبی برای سایر نهادهای مدنی در آموزش و پرورش باشند.
نهادهای مدنی فعال در زمینه های علمی ، صنفی ، فرهنگی و پرورشی در حوزه ی دانش آموزی بسیار بسیار محدود هستند. اغلب نهادهای فعال ذر این حوزه اغلب دولتی می باشند. برای رسیدن به جامعه ی دانایی محور و مدنی آن چه که بیش از هر زمان دیگر ضرورت دارد حمایت و فعال کردن تشکل های مدنی در حوزه ی دانش آموزی است که مسئولیت آموزش آداب زیست مدنی را به فرزندان فردای ایران بیاموزند و در آن ها دانش آموزان به تمرین رفتار های مدنی بپردازند.
9- رشد و گسترش نامتوازن و ناموزون نهادهای مدنی در آموزش و پرورش از دلیل های ناتوانی نهادهای مدنی در آموزش و پرورش است. نهادهای مدنی به صورت پراکنده و نابرابر به طور موضوعی، جنسی و در سطح جغرافیایی توزیع شده است.همان طور که اشاره شد شاهد خلا نهادهای مدنی در حوزه ی دانش آموزی هستیم.
حدود نیمی از همکاران فرهنگی را زنان تشکیل می دهند این همکاران دارای مشکلات ویژه ای هستند که نهادهای مدنی می توانند پی گیر آن ها باشند در حوزه ی زنان خلا نهاد های مدنی بیش از سایر حوزه ها احساس می شود.
براساس یک سنت قدیمی در ایران نواحی پیرامونی همواره از دست آورد های مدنیت کم تر و دیرتر برخوردار می شوند تمرکز نهادهای مدنی در مرکز کشور یا مراکزاستان ها سبب می گردد شاهد رشد نامتوازن و ناموزون نهادهای مدنی در سطح جغرافیایی باشیم.
10- نهادهای مدنی در ایران به طور عام و در آموزش و پرورش به طور خاص در خود است نه بر خود. به عبارت دیگر نهادهای مدنی نا اگاه نسبت به نقش، جایگاه، مسئولیتها و وظایفشان هستند و نمیتوانند خود را به دیگران بشناسانند. بیسیمایی و درهم ریختگی نهادهای مدنی از ویژگی های بارز نهادهای مدنی در حوزهی آموزش و پرورش است. نداشتن تئوری ، سازماندهی و مدیریت سبب میشود که این نهادها به لحاظ هویتی در هم ریخته و به هم ریخته باشند.
آن چه که به نظر می رسد نهادهای مدنی فعال در آموزش و پرورش بایدپی گیر آن ها باشند عبارت است از :
الف)تبیین تئوری:تبیین تئوری فعالیت های خویش که بر اساس آن ضمن شناساندن خود، مرز فعالیت های خود با سایرین را آشکارنمایند و بخشی از درهم ریختگی مرزها را در حوزه ی مدنی بر طرف سازند.
ب)سازماندهی : نبودن سازماندهی به دلایل متعدد در اغلب نهادهای مدنی ایران آشکارا مشاهده می شود. نداشتن تئوری منسجم ، کمبود امکانات سخت افزاری و وجود نداشتن منابع مالی بخشی از این دلایل است . تشکل های مدنی فعال در آموزش و پرورش از این قاعده جدا نیستند.انتخاب استراتژی و تاکتیک های مشخص براساس یک تئوری اعلان شده می تواند موجب سازمان دهی بهتر گردد.
ج)مدیریت: آن چه که در تشکل های مدنی باید به آن توجه داشت عبارت است از مدیریت مشارکتی ( دموکراتیک)که از پایین به بالا شکل گرفته باشد این امر سبب می گردد تا نهادهای مدنی از آفت فرد گرایی و متکی بودن به افرادنجات یابند و به رهبری جمعی که یکی از ویژگی های نهادهای مدنی است دست یابند.
11- نهادهای مدنی در آموزش و پرورش انزواگراست. انزواگرایی به دلیل های گوناگون هم در سطح ملی و هم در سطح بینالمللی به چشم میخورد. نهادهای مدنی فعال در حوزهی آموزش و پرورش نیازمند گفت و گو و تبادل تجربه با دیگر نهادهای مدنی در سطح ملی و بینالمللی هستند. این نهادها باید حضور بیشتری در عرصه محلی، ملی، منطقهای و بینالمللی داشته باشند.
گرچه در این نوشتار بنای آن نیست که به بیان دلیل های انزواگرایی نهادهای مدنی بپردازیم امامی توان این دلیل ها را به دو دسته دلیل های بیرونی و درونی تقسیم کرد.فشار نهادهای غیر مسئول بر نهادهای مدنی و ترساندن آن ها از تماس نهادهای مدنی منطقه ای و بین المللی از دلیل های بیرونی انزواگرایی است.
کمبود توانایی های سخت افزاری و نرم افزاری نهادهای مدنی از علت های درونی انزواگرایی نهادهای مدنی است.
یکی از نمونه های نسبتا موفق برون رفت از انزواگرایی نهادهای مدنی در آموزش و پرورش تشکیل شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان سراسر کشور است که بیش از40 نهاد صنفی معلمان آن را علی رغم وجود فشارهای بسیار زیاد تشکیل داده اند که امید است این نهاد مدنی بتواند در مسیر ایجاد تعامل بیشتر بین نهاد های مدنی صنفی معلمان حرکت نماید و الگوی مناسبی برای سایر تشکل ها باشد.
در پایان برای شکل گیری و تقویت نهادهای مدنی در آموزش و پرورش اقدامات زیر توصیه می گردد:
1- معلمان برآموزش حقوق شهروندی به دانش آموزان و آگاه کردن آنان نسبت به آداب زیست اجتماعی و مدنی که موجب تقویت روحیه جمعی در نسل آینده می شود تلاش جدی بورزند. تا از این طریق اندیشه ها و رفتار های جمعی ایرانیان پیرایش شود.
2- ساختار به شدت متمرکز آموزش و پرورش اصلاح و مشارکتی شود.برای دگرگونی ساختار متمرکز آموزش و پرورش می توان:
الف) نمایندگان معلمان در شورای عالی آموزش و پرورش را به انتخاب آنان گذاشت تا نمایندگان حاضر در آن شورا انتصابی نباشند.
ب) ساختار انتصابی و هیات امنایی بسیاری از شوراها و موسسات اقتصادی را انتخابی نمود.به طور مثال می توان با فراخوان اعضای صندوق ذخیره ی فرهنگیان اعضای هیات مدیره ی آن را از میان آنان انتخاب کرد.
ج) مدیران مدارس ، مدیران مناطق ، و... را به انتخاب معلمان ، مدیران مدارس و ... برگزید.
3 – احکام قضایی و اداری صادره برای فعالان مدنی به ویژه فعالان صنفی را لغو کنند تا کم ترین امنیت شغلی و اجتماعی برای فعالیت مدنی فراهم شود.
4- در راستای اجرای اصل 44 قانون اساسی بسیاری از امور آموزشی و پرورشی را به بخش خصوصی واگذار نمایند تا بار دولت سبک گردد و بتواند به وظایف اصلی خود که تامین امنیت ، رفاه ، بهداشت و غذا است بپردازد. زیرا همان طور که دولت به ویژه دولت ایدئولوژیک نمی تواند تاجر خوبی باشد معلم و مسئول خوبی برای آموزش و پرورش نیز نمی تواند باشد.
5- نهادهای مدنی ویژگی های اصلی این نهادها را خوب بشناسند و به کار بندند.بر اساس تعریف نهادهای مدنی این نهادها باید دمکراتیک ، عقلانی ،به دور از تندروی و کند روی و از پایین به بالا شکل بگیرند. لازم است نهادهای مدنی این چاچوب را رعایت نمایند تا ناتوانی های درونی جبران شود.
6- به خواسته های زنان به ویژه معلمان زن توجه جدی شود تا زمینه ی مشارکت بیشتر زنان در شکل دادن نهادهای مدنی بیشتر گردد.
7- پیوند نهادهای مدنی آموزشی ، پرورشی ، دانش آموزی ، صنفی و...با هم در سطح محلی ، ملی ، منطقه ای و بین المللی بیشتر شود.در این راستا پیشنهاد می گردد انجمن نهادهای مدنی آموزش و پرورش تشکیل شود تا در این نهاد ضمن بررسی مشکلات نهادهای مدنی در آموزش و پرورش در سایه ی تعامل بیشتر نهادهای مدنی با هم این مشکلات آسان تر از گذشته حل شود.
منابع:
1- محمدرضا تاجیک؛ جامعهی ایرانی و جامعهی مدنی؛ تأملّی گذرا؛ ماهنامهی عرصه سوم شماره 1
2- علیرضا علویتبار؛ جامعهی مدنی؛ وب سایت کانون پژوهشهای اجتماعی
3- کوروش فتحی؛ آموزش رفتار شهروندی در مدارس؛ روزنامه ایران شماره 2400 شنبه 10 اسفند 1381
4- حمیدرضا جلاییپور؛ جامعهشناسی جنبشهای اجتماعی
5- اکبر عطری؛ موانع پیش روی نهادهای مدنی در عصر جمهوری اسلامی؛ مجله اینترنتی راهبرد
6- الهه کولایی؛ تهدید جنگ وضعیت نهادهای مدنی را دشوار میکند؛ ماهنامهی عرصه سوم شماره 1
7- روحاله رحیمپور مطلق؛ جنبش اجتماعی در ایران و NGOها؛ پایگاه اطلاعرسانی ستاد ائتلاف اصلاحطلبان آذربایجان شرقی
8- علیرضا ازغندی؛ جامعهشناسی سیاسی ایران؛ تلخیص: محمد پزشکی
9- بهرام اخوان کاظمی؛ علل ناکارآمدی احزاب سیاسی در ایران به نقل از سایت www.zamaneh.info
10- عبدالعلی قوام؛ چالشهای توسعهی سیاسی
11- فخرالدین عظیمی؛ دموکراسی، جامعه مدنی و تمدن مدرن؛ در جامعهی مدنی ایران امروز تهران؛ نقش و نگار 1377
12- بهزاد عبدی؛ موانع توسعهیافتگی احزاب و گروههای سیاسی در ایران؛ ماهنامه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی الکترونیکی رونا
13- مهین برخورداری؛ حقوق شهروندی؛ آموزش و مشارکت مدنی در محله؛ همشهری آن لاین

