پنجشنبه 2 آبان 1387 مقالهای با عنوان «نقدی بر مقالهی عضو کانون صنفی به مناسبت روز جهانی معلم» از شیرزاد عبدالهی در روزنامه اعتماد به چاپ رسید که بر خلاف عنوان آن کمتر به نقد مقاله پرداخته بود.
این مقاله متضمن اطلاعات غلط و اتهامات بیپایه و اساس فراوانی از قبیل: تقسیمبندی کانون به طیف سیاسی و صنفی، ورود هیئت مدیره کانون به فعالیتهای سیاسی و اقتصادی، پذیرش اشتباهات توسط طیف سیاسی، افزایش تحرکات سیاسی و فعالیت های اقتصادی، مصادره اعتراضات معلمان به سود چهره آرایی خود، افزودن اعتبار خویش با پرداخت هزینه، بی اطلاعی از محتوای قانون مدیریت خدمات کشوری، نداشتن راهبرد مشخص برای پی گیری مشکلات صنفی، هزینه کردن اعتبار کانون در حوزه سیاست و ... است.
چون این بخش از مقاله ی ایشان در ارتباط با کانون صنفی معلمان است این تشکل می تواند از طریق دبیر کل یا سخنگوی خود به پاسخ گویی و روشنگری برآید.
اما در بخشی از این مقاله نقدی بر نوشتهی بنده با عنوان «در جست و جوی مدنیت برای آموزش و پرورش» شده است که لازم دانستم جهت روشن شدن برخی از نکات توضیحاتی ارایه دهم.
یک) مقالهی «در جستجوی مدنیت برای آموزش و پرورش» که 14 مهر 1387 در روزنامه اعتماد به چاپ رسید، مواضع شخصی نگارنده است و پر واضح است که مواضع کانون صنفی معلمان از طریق دبیر کل یا سخنگوی آن به اطلاع عموم خواهد رسید.
بنابراین تعمیم نظرات شخصی یک عضو کانون به آن، تغافلی است که به نظر می رسد تنها برای رسیدن به هدف با استفاده از هر وسیله ای قابل توجیه باشد.
دو) در نوشتهی«در جستجوی مدنیت برای آموزش و پرورش» برآن شدم تا با استفاده از منابع مختلف
دلیل های ناتوانی و شکل نگرفتن نهادهای مدنی در آموزش و پرورش را برشمارم.
در آن نوشته یکی از دلیل های شکل نگرفتن و ناتوانی نهادهای مدنی در آموزش و پرورش را ساختار قدرت مطلقه بر شمردم و تلاش نمودم تا نشان دهم که پیشینه استبدادی چند هزار ساله سبب می شود گسترش نهادهای مدنی آسان نباشد. به علاوه این پیشینه موجب میگردد تا برداشت های نادرستی از کارکرد نهادهای مدنی از سوی دولت و مردم (به عنوان نمونه معلمان) وجود داشته باشد.
از نگاه نگارنده نهاد مدنی مستقل از دولت است. اما در صورت لزوم می تواند به صورت مشروط از دولت حمایت کند یا حتی آن را تشکیل دهد.
نگارنده بر این باور است که نهادهای مدنی (صنفی، آموزشی، مدافع محیط زیست، کارگران، زنان و ...)
می توانند در تشکیل دولتها یا سقوط آنها نقش بزرگی داشته باشند. سقوط دولت آلنده در شیلی، به قدرت رسیدن رهبران نهادهای طرفدار محیط زیست در آلمان، نقش آفرینی نهادهای مدنی و مدافع حقوق کارگران و زنان در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، سندیکای کارگران لهستان و ... مثال های متعددی از نقش آفرینی نهادهای مدنی در عرصهی سیاسی هستند.
«دولت قوی و کارآمد تنها زمانی شکل میگیرد که جامعهی مدنی، قوی و توسعهیافته باشد. جامعهی مدنی قوی شکل نمیگیرد مگر اینکه نهادهای مدنی، قوی و کارآمد باشند. در غیاب جامعهی مدنی قوی، توسعه ناموزون، نامتوازن و کاریکاتورگونه شکل خواهد گرفت.» (1)
حمایت یا تشکیل دولت توسط نهادهای مدنی (نقشآفرینی در قالب جنبش اجتماعی) برای بدست آوردن امتیازهای بیشتر در راستای اهداف نهادهای مدنی است.
تفاوت نهادهای مدنی (NGOها) با احزاب سیاسی (در رویکرد به عرصه سیاست) در این است که نهادهای مدنی با ورود به عرصه سیاست تلاش میکنند تا از ابزار سیاست در جهت به دست آوردن امتیازهای بیشتر برای امور عامالمنفعه یا لایههای اجتماعی خاصی گام بردارند به طور مثال یک NGO مدافع محیط زیست میتواند از کاندیدایی در انتخابات حمایت نماید و افراد را تشویق به رأی دادن به او کند که برنامههای او در راستای حفظ و حمایت از محیط زیست باشد. اما رویکرد احزاب سیاسی به قدرت از منظر کسب قدرت است. کسب قدرت توسط احزاب سیاسی نه تنها ناپسند نیست بلکه از ملزومات پیشرفت و دموکراسی است. کسب قدرت به وسیلهی احزاب موجب جلوگیری از شیوع گفتمان پوپولیستی در جوامع میشود.
تجربه اصلاحطلبی صد سال اخیر ایرانیان به خوبی بیانگر این موضوع است که مسیر اصلاحات در ایران از درون اجتماع میگذرد. چانهزنیهای شیوخ در بالای هرم قدرت حاصل چندانی برای ایرانیان نداشته است. امروز ضرورت استوار کردن پایههای قدرت سیاسی در اجتماع بیش از هر زمان دیگر احساس میشود. برای آنکه جامعه بتواند به حقوق اساسی خود دست یابد ابتدا باید به صورت گروههایی با اهداف مشخص سازماندهی شوند. آنگاه دولت چارهای جز پاسخگویی به خواست نهادهای مدنی برآمده از جنبش اجتماعی نخواهد داشت.
با توجه به تجربه کشورهای دموکراتیک و وضعیت کنونی ایران به نظر میرسد یک جنبش اجتماعی برآمده از نهادهای مدنی بتواند گامی مؤثر در تحقق دموکراسی بردارد.
بنابراین حضور نهادهای مدنی در حوزهی سیاست با رویکرد بالا با اهداف و ساختار آنها مغایرت ندارد.
سه) داستان مقابله دولت با نهادهای مدنی در ایران قصهی تلخی است که دلیلهای آن را باید بیشتر در ساختار دولت (حاکمیت) در ایران جست و جو کرد نه نهادهای مدنی.
نگاه بدبینانه حاکمیت به نهادهای مدنی در ایران و تقابل آنان با سازمانهای غیر دولتی سابقهای دیرینه دارد.
هنوز بسیاری از مسئولان رده اول کشور مفتخرند که عضو هیچ حزب یا گروهی نیستند. برخی از آنان دموکراسی و جامعهی مدنی را امری مذموم، پدیدهای غربی و در ضدیت با اسلام تلقی میکنند.
«محدود کردن فعالیت سازمانهای جامعه مدنی از طریق ندادن مجوز تأسیس و فعالیت، بازنگری در قوانین و مقررات، قطع یارانهها، ایجاد رعب، وحشت و دستگیری و بازداشت فعالان جامعهی مدنی و بالابردن هزینه فعالیت در عرصه جامعه مدنی، سوق دادن سازمانهای جامعه مدنی به سوی کارهای خدماتی، امدادی و خیریهای، سیاست تقویت نهادهای مذهبی در مقابل جامعهی مدنی مستقل، تلاش برای قطع ارتباط بین سازمانهای جامعه مدنی ایران و بینالمللی و در نهایت زدن سرپلها و حلقههای ارتباطی، مداخله در امور و اداره سازمانهای جامعهی مدنی و شبکههای همکاری، تلاش برای سرکوب و محدود کردن فعالیتهای سازمانهای جامعه مدنی مستقل از طریق پلمپ و انحلال آنها، جلوگیری از ایجاد و گسترش شبکههای همکاری در بین فعالان و سازمانهای جامعه مدنی و ... تنها بخشی از نگاه مقابلهجویانهی دولت با نهادهای مدنی است.» (2)
پیامد این نگاه مسلط شدن رویکرد امنیتی بر جامعهی مدنی، محدود شدن حقوق و آزادیهای مدنی، اجتماعی و سیاسی شهروندان، جلوگیری از قدرتیابی آنان و بسته شدن درهای گفتوگوی نهادهای مدنی و حاکمیت است. با توجه به وضعیت موجود نهادهای مدنی (به طور مثال کانون صنفی معلمان ایران) چه باید بکنند؟
«در وضعیت کنونی سه گزینه قابل تصور است:
1) تحکیم و نهادینه شدن؛ وضعیتی است که سازمانهای جامعهی مدنی به عنوان یک بازیگر اصلی در جغرافیای جدید قدرت ایفای نقش میکنند و به عبارت دیگر نقش و جایگاه آنان در هندسه قدرت تثبیت و یکی از ارکان مهم پیشرفت و دموکراسی پایدار قلمداد میشود.
2) جوانمرگی جامعه مدنی؛ وضعیتی است که سازمانهای جامعهی مدنی به عنوان یک بازیگر از جغرافیای قدرت حذف میشوند و اجازهی ایفای نقش در عرصهی اجتماعی به آنان داده نمیشود.
3) رفتن به سوی یک جامعه مدنی محدود و هدایت شده؛ وضعیتی است که جامعه مدنی به مثابه یک نیروی اجتماعی حذف و تنها به عنوان یک ابزار تکنیکی در امور خیریهای، امدادی و رفاهی در جامعه ایفای نقش
میکنند. جامعهی مدنی، زندگی گیاهی دارد و جامعه مدنی کاغذی وجود خواهد داشت. اما نقش مؤثری در عرصهی اجتماعی ایفا نمیکند و تنها نقش تزیینی در روابط و مناسبات اجتماعی و در سطوح بینالمللی دارند.» (3)
به نظر میرسد بهترین گزینه از میان گزینههای بالا، گزینهی یک باشد.
دست اندرکاران، فعالان و رهبران سازمانهای جامعه مدنی ایران باید بیاموزند و بیاموزانند که چگونه در این دریای موّاج و طوفانی مسیر خود را بیابند، ضعفها را تبدیل به نقاط قوت کنند و تهدیدها را به فرصت بدل نمایند.
از نگاه من رویکردی که کانون صنفی معلمان با همهی ناتوانیها و کمبودها داشته است در راستای تحقق اهداف فوق و گزینهی یک بوده است.
گفت و گو با رئیس دولت منتخب نهم در سال 84، رایزنی و دیدار با مسئولان مختلف در سالهای گذشته، تعامل با جریانهای مختلف اجتماعی و سیاسی، ارتباط با نهادهای مدنی، استفاده از ظرفیتها و ابزارهای قانونی برای بیان خواستههای فرهنگیان و ... تنها بخشی از تلاش فعالان صنفی معلمان برای زنده نگهداشتن و پویایی این نهاد مدنی و جلوگیری از جوانمرگی آن است.
بنابراین جست و جوی عامل مقابله دولت با نهادهای مدنی و صنفی معلمان و فرو کاستن دلیلهای تقابل دولت با نهادهای مدنی در عملکرد آنان (به طور خاص کانون صنفی معلمان) جفایی است که از ناآگاهی یا بدخواهی سرچشمه میگیرد.
در پایان یادآور میشوم که آنچه موجب سوء تفاهم میشود تنها گفتار شفاهی نیست. مطلقانگاری اندیشهها و عقاید نزد صاحب آن سبب میشود فرد بپندارد آنچه نزد خود دارد نیک و حق مطلق است و هر آنچه دیگران میگویند یا مینویسند در صورت متفاوت بودن با انگارههای او باطل است.
(1) ستیز با جامعهی مدنی رویکرد مسلط دولت (گفت و گو با سهراب رزاقی – سهشنبه 2 مرداد 86)
http://www.roozonline.com/archives/2007/07/post_3223.php
(2) همان منبع
(3) همان منبع
